نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
14
كاشف الأسرار ( فارسى )
مىكوفتى ، و اين راز نياز « 1 » را در حضرت بىنياز عرضه مىداشتى بيت : چيست كه هيچ سوى ما خود نظرى نمىكنى * حال دل شكسته را به بترى نمىكنى دل ببرى و تن زنى رَو كه تو نيز چون فلك * در حق كس عنايتى بىجگرى نمىكنى « 2 » ( 31 ) و باز اين مناجات مىگفتى : الهى ، بيگانگيت كه بر ما بخشا ، « 6 » و به وفاكاريت كه بر جفاكارى ما رحمت كن ! الهى ، اگر مقصود از آفرينش اين ضعيف آتش است ، قبولم ، امّا طاقت بار فراق و درد گناه نمىيارم ! « 8 » الهى ، از سر طاعت تو دوزخ با مشقّت را دوست مىدارم ، امّا از راه معصيت حوران با ملاحت را نمىخواهم ! الهى ، بندهام ، در بندگى خودم راه ده ، و سرم در چاه ده ! الهى ، از خودم دور مكن و با بنده حديث جور « 11 » مكن ! بيت : آه از غم و آه از غم و آه از غم تو * رخسارهء لعل من چو كاه از غم تو « 12 » آرى ، اين ضعيف در ايّام ماضى اين مىگفت ، و امروز نيز درين حال كه هست هم اين « 13 » مىگويد بيت : در عشق توام چو پاى در سنگ آيد * صحراى جهان بر دل من تنگ آيد « 15 » در دوزخ اگر وصل تو در چنگ آيد ما را ز همهء بهشتيان ننگ آيد « 16 » ( 32 ) امّا چون بار ديگر كه پرتو آن نور پرده در روى « 17 » كشيدى ، رندان خرابات وجود انسانى چون خود را در پس پرده ظلمات نفسانى پنهان يافتندى ، باز سر خمهاى معصيت باز كردندى ، و بار ديگر پاى در اوباشى و مفلسى نهادندى و دست را به قلّاشى
--> ( 1 ) - راز نياز L : راز - N - - ( 2 ) ( الى 5 ) - بحر رجز - - ( 6 ) - بخشا L : بحشاى N - - ( 8 ) - قبولم L : قبول كردم N - - نمىيارم L : ندارم N - - ( 11 ) - جور L : - N - - ( 12 ) - بحر رباعى - - من L : ما N - - ( 13 ) - هم اين L : همين N - - ( 15 ) - چو پاى L : پاى چو N - - من L : ما N - - ( 16 ) ( 15 ، 16 ) - رباعى - - ( 17 ) - روى L : - N